تبليغاتX
دهکده عشق
دهکده عشق


من عاشق نیستم ولی درباره عشق می نویسم



 

  سلام................... سلام....................

   من اومدم با کلی خبر؟

   اول اینکه دانشگاه قبول شدم.البته بابا نذاشت شهر دور برم

    و همون ازاد خودمون ثبت نامم کرد.حالا چه رشته ای؟

   روانشناسی.اون یکی دیگه مدیریت جهانگردی بود که نذاشتن.

   خبر دوم اینکه شاید.....شاید........عروسی بهار مهر یا ابان باشه

   گفتم شاید ها حالا بیاد اینو بخونه و منو بکشه.

    بعدش.................... کلی خبرم هم همین بود دیگهههههه

   الان خونه ی سارا هستم.فقط شانسی که اوردم.اینکه حسام

   خوابه وگرنه الان از دستش دیوونه شده بودم.جاتون خالی

  امروز ناهار اینجام.شما هم بفرمايين.

  بازم میگم من هر چند ماه اگر وقت کنم میام.اونم از خونه ی

  سارا جونم. البته که خونه ی سارا نیست.خونه ی داداشمه

  هر موقع دلم خواست میام.نهههههههههههه سارا جون.

   بازم از ابجی خودم بهار جون تشکر میکنم .خیلی برای

   دانشگاه و ... زحمت کشیدی.

  بذار حالا كه عروسيت نزديكه يه چيز رو اعتراف كنم.ببين ابجي

  من براي اين حرف خيلي غرور دارم ديگه پرو نشو.

                       خيلي دوستت دارم

  خوب پرو نشو الان اشكم در مياد.

  واويلا حسام خاكبر سر هم بيدار شد.فكر كنم اگر شما

  يه دو روز اينجا باشين جاتون تيمارستانه.من كه ديوونه شدم

  ولي هنوز به تيمارستان نكشيدم.

  برام دعا كنين.فكر كنم حالا كه دانشگاه قبول شدم هر سال بيام.

  باي تا چند ماه بعد.يه چيزي؟حسام الان كنارمه داره كرم ميريزه.

  فقط دعا كنين تيمارستاني نشم.

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط فاطیما |



 

   سلام ...سلام....

 من دوباره اومدم خیلی دلم براتون تنگ شده بود.

 امسال هم درس ما تموم شد و قبول شدم .

اگه بدونین چقدر بهار ازم کار میکشه مثل .......

شنبه هم کنکور دارم برام دعا کنین

بیچاره بهار... اخه تموم کارهای من رو اون انجام داد.

ابجی جون واقعا ازت ممنون.مرسی .

ایشالا برای عروسیت جبران کنم .

اینقدر میرقصم که نگو اگه گذاشتم خواهر شوهرات برقصن.

خوب بسه دیگه پرو میشی.من هر چند ماه میام .

خبر دارین که باباهه تلفون ها رو قطع کرده

الان هم اومدم خونه ی سارا .مگه حسام میذاره دیوونم کرده

الان که من مشغولم داره چنگم میزنه دیوونه مثل مامانشه .

بچه خوشش میاد جیغ میزنم و بدتر میکنه اگه بدونین

الان چی دوست دارم ......؟

این کامپیوتر رو بکوبم تو سرش اینقدر که حرص میده.

خوب دیگه باید برم سارا میخواد بره حموم و من بیچاره

 باید حسام رو نگه دارم و حرص بخورم .

 کثافت میدونه چه جوری خر کنه همچین خاله میگه که

دلم  غش میره.اصلا دلم نمیاد دعواش کنم.

خوب دیگه برم که دستم داره جر میخوره از دست حسام.

   برام دعا کنین کنکور رو میگم .

 

   تا چند ماه بعد بای.

 

  

  

  

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط فاطیما |



   پدری بود که چندین پسر داشت که دائما

   با یکدیگر دعوا می کردند.

  وقتی پدر از طریق پند و اندرز نتوانست مشکل

  پسرانش را حل کند تصمیم گرفت با مثالی عملی

   نقطه نظرش را به انها منتقل کند.

  پس روزی انها را صدا زد و از انها خواست که چند

قطعه چوب برایش بیاورند.وقتی پسر ها چوب ها

را اوردند پدر هر شاخه را به دست یکی از پسرانش

 داد و از انها خواست انها را تکه تکه کنند.

بعد چند شاخه در کنار هم را به انها داد

شکستن یک شاخه چوب راحت تر از شکستن چند

 شاخه چوب در کنار هم بود.

پدر توضیح داد ((پسرانم همانطور که اگر با هم

 متحد شوید و به یکدیگر کمک کنید دشمنانتان

قادر نخواهند بود شما را شکست دهندولی اگر

 اتحاد خود را از دست بدهید و متفرق شوید

 دشمنان به اسانی میتوانند شما را شکست دهند.)) 

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط فاطیما |



 

سلام................سلام.......... 

 اخههههههههههههههههههههههههه  دلتون برام تنگ شده

بود.گفتم که گریه نکنین من زود میام.

 ابجی سارا کامپیوتر و ماشین خریده.الان هم خونه ی

 ابجی سارا هستم.

 جاتون خالی کلی یخچال رو به هم ریختم و کلی حرص

خورد .گناهی هر وقت میام خونشون کلی حرصش میدم.

 حالا قراره وبلاگ بسازه .حالا با  اون هم اشنا میشین.

 خوب من باید زود برم.حالا باز تا یکی یا دو ماه بعد باز

هم میام.اخه اصلا وقت ندارم  امسال هم پیش دانشگاهی

 هم کلاس خیاطی  داغونم کرده

 یه ذره خواب ندارم.الان هم که حسام از پاهام داره بالا میره.

 اینقدر با مزه شده مثل خرگوش دندون در اورده ومثل سگ

هم گازمیگیره راستی گفتم خرگوش.خونمون شده

 باغ وحش از انواع حیوون ها رو داریم.

 مرغ و خروس و جوجه و  و خرگوش.

 خوب من باید برم این حسام یا پفک نمکی یا  جوجه کلاغ

ولم نمیکنه.

تا دو  یا سه ماه بعد باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 گریه نکنین هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط فاطیما |



 

 

  سلامی دوباره به تمامی دوستان

 

 

  میدونم الان میگین چقدر این دختره زود  . زود میاد.

 

 

  اخه باز باباهه زده به سرش و قراره تلفن رو قطع کنه

 

 

  همش تقصیر این بهار لعنتیه دیگه. 

 

 

 

  خوب انشالا بعد از سه یا چهار ماه اگه بابام دوباره زد

 

 

 

  به سرش و تلفن رو وصل کرد من میام.

 

 

 

  اخههههههههه میدونم دلتون برام تنگ میشه .ناراحت

 

 

 نباشین من زود میام.

 

 

 

  قراره یه دو هفته هم بریم  مسافرت. اول میریم تهران

 

 

 

 بعد اصفهان و بندر عباس و قشم و کیش .جاتون خالی

 

 

 

  کلی خوش میگذره.  

 

 

 

   خوب کاری ندارین  باید زود برم اخه با کارت بهار اومدم

 

 

 

  اگه بدونه که............. میده.البته الان که بیاد بهش

 

 

 

  میگم لازم نکرده شما چیزی بهش بگین.

 

 

 

  خوب تا سه یا چهار ماه بعد بای    

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط فاطیما |




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس